امیر رضاامیر رضا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 8 روز سن داره

امیرک مامان و بابا

جوجوی مامان

سلام عمر مامان خوبی...... بابا جون ساعت ١٠.٤٠ دقیقه صبح خونه بود منم  دیشب چون کمی احساس درد داشتم ترسیدم و رفتم خونه خاله جون مینا صبح اومدم خونه منتظر بابا جون وقتی اومد کادو هاشو دید کلی خوشش اومد و ساعت 12 نهار خورد و خوابید اما من چون کمرم درد می کرد هیچ نخوابیدم نمازو قران خوندم و بابا جون و صدا کردم رفتیم دکتر اونجا زیبا ترین صدای زندگی که صدای قلب خوشکلت رو شنیدم مامان قربونت بشه که اینقد خوشکل صدا می ده دکتر گفت هنوز 25 روز دیگه مونده تو این مدت هر وقت خدا بخواد میاد پس عجله نکن از اونجا هم رفتیم زیتون خونه مامان جون هر چند که خودشون نبودن رفتیم بابا جون واسم سیب زمینی سرخ کرد خوردم بعدش خاله جون بهناز زنگ زد که واسه شام بی...
31 خرداد 1390

مامان فدات شه......

 سلام زندگی مامان فدات بشم که اینقد زود دعات گرفت یه خبر خوش ظهر تا نهار خوردیم بابا جون زنگ زد و گفت امشب راه می افته با قطار ساعت 7.30 عصر حرکتش انشاله به سلامتی برسی حمید جونم من که اینقد خوشخالم که نگو و نپرس اما تا فردا صبح دیونه نشم جای شکرش باقیه  خواستم برم بیرون خرید اما خاله جون سیمه گفت اعلام کردن تو هوا آلودگی شدید هست واسه همین مجبورم بمونم تو خونه که خدای نکرده جیکولم آسیب نبینه بابا جونت فردا که رسید خودش میره خرید بازم میگم دوستت دارم هوار هوارنااااااااااااااااااااااااااااااا   ...
29 خرداد 1390

گل پسرم امیر رضا

    سلام نفس مامان.................. انشاله که خوب خوبی................     الان که دارم باهات درد دل میکنم بابا جون حمیدت تهران الان 12 روز که  رفته واسش دعا کن که سالم باشه و کارش رو به راه بشه و زودتر بیاد پیشمون چون از حالا به بعد هر لحظه امکان اومدنت هست و دوست دارم بابا جونت کنارم باشه هر چند که خودش هم دلش کلی واست تنگ شده خودمونیم اسمت و گذاشته امیرک بابا..............    تا زنگ میزنه اول حال تو رو می پرسه  و کلی با من بحث می کنه که مراقب امیرک باش چون تنها نباشم آجی گلشن (دختر خاله جون مینا) اومده پیشم از دیشب هم رعنا ( خاله جون بهناز من) اومده اینجا دیگه دارن دیونم...
29 خرداد 1390

درد دل با خدا

پروردگارا                داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم                                      چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.                                   &...
29 خرداد 1390

عاشقتیم

سلام نفس مامان خوبی انشاله...... امروز باید می رفتم پیش دکتر تا صدای زیبای قلبتو بشنوم  اما مگه این دو تا اجنه گذاشتن  بخوابم ( آجی رعنا و آجی گلشن) منم صبح هر کاری کردم جون نداشتم پا شم  اما قول میدم سه شنبه صبح برم  دعا کن بابا جون بیاد دیگه از دوریش اعصاب واسم نمونده تو جیک جیکولم که معلوم نیست کی میایی حداقل سرگرم تو نفس طلا شم مامان جونت ( مامان من) خاله جون سمیه و آجی یاسمنتم که رفتن اصفهان هی می گن حالا میایم اینجا هوا خیلی خوبه انگار  و همه اش تو پارکن باز اگه بابا جونت بود میگفتم واسم ویولون بزنه  شاید کمی آرامش روحی می گرفتم تازه وقتی در کمد و باز می کنم کادو های که واسه بابا جون واسه روز مر...
29 خرداد 1390

چشم به راهتیم

    سلام جیک جیکول مامان و بابا............... انشاله ثانیه ای رشد خوبی داشته باشی الان 36 هفته شدی مامان و بابا و همه فامیل البته توی اهواز چشم به راهتن تا صحیح و سلامت بیایی ( انشاله) تا بتونیم بغلت کنیم و دستای خوشگلت و تو دست بگیریم و بوساتو بخوریم پس خوب رشد کن و سالم به دنیا بیا دوستت داریم هوارتاااااااااااااااااااااااااااا.......................... ...
28 خرداد 1390

دعا واسه مامان و بابا

               امیر رضا جون........ مرا بسپار در یادت به وقت بارش باران نگاهت گر به آن بالاست و در حال دعا هستی خدا آنجاست ......  دعایم کن که محتاج محتاجم.......   ...
28 خرداد 1390
1